تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد
آدم چو یکی قبله و معبود علی بود
موسی و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون که بنمود علی بود
عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که بدو بود علی بود
جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
سر دو جهان جمله ز پیدا و زپنهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود
این چنین که هستم که بودی که بودم که هستی
نمی گویم صمیمی نمی گویم خوب نمی گویم پاک
نمی گویم...
ولی بخدا قسم
قسم به نان و نمک
به شرم تو به چشمای قشنگ تو
اندازه هرچه دل تنهاییت بخواهد
با همه وجود و با هرچه عشق و عشق
دوستت دارم...
خسرو گلسرخی
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فكر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی كرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر كاشت..
سهراب سپهری
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم
خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام
خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم..
اي به پاکي چون آب
يادته گفتي بهم
تا شقايق زندست زندگي بايد کرد؟
نيستي سهراب ببيني که شقايق هم مرد
ديگه با چي کسي رو دلخوش کرد
يادته گفتي بهم اومدي سراغ من
نرم و آهسته بيا
که مبادا ترکي برداره
چيني نازک تنهايي تو..
اومدم آهسته
نرم تر از يک پر قو
خسته از دوري راه
خسته و چشم براه
يادته گفتي بهم..
عاشقي يعني دچار
فکر کنم شدم دچار..
تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه
آره تنها باشه
يار غمها باشه
يادته ميگفتي گاهگاهي قفسي ميسازم
ميفروشم به شما
تا به آواز شقايق که در آن زندانيست
دل تنهاييتان تازه شود
ديگه حتی اون شقايق که اسيره قفس سهراب
ساحر يک نفسه
نيست که تازگی بده اين دل تنهاييمان
پس کجاست اون قفس شقايقت؟
منو با خودت ببر به قايقت
راست ميگفتی کاش مردم دانه های دلشان پيدا بود
آره...کاشکی دلشون شيدا بود
من به دنبال يه چيزه بهترينم سهراب
تو خودت گفتی بهم
بهترين چيز رسيدن به نگاهيست
که از حادثهء عشق تر است..
مگه میشه بی تو باشم
از شبی که روبرومه
چه جوري بی تو رها شم
به تو مدیونم همیشه
مثل شب صبح فردا
مثه موج سرد و تنها
به نگاه نازه دریا
به تو مدیونم همیشه
من خسته من بی روح
مثل خاک سرد و تشنه
به نوازشای بارون
به تو میرسم دوباره
زیر رگبار ستاره
وقتي بارون نگاهت
رو حریر شب میباره
اگه پایانی نباشی
واسه بغض خستگی هام
چه جوری برگردم از این
جاده های بی سرانجام
تو خدای عاشقایی
به تو مدیونم همیشه
وقتی اسمتو میارم
لحظه لحظه تازه می شه
به تو مدیونم همیشه
من خسته.... من بی روح
مثل خاک سرد و تشنه
به نوازشای بارون
به تو میرسم دوباره
زیر رگبار ستاره
وقتي بارون نگاهت
رو حریر شب میباره
به تو میرسم دوباره
مثل اینه که تو میری
دونه دونه خاطراتم
تو میخوای ازم بگیری
نگو مثل بار اول دستم و دوباره خوندی
بین موندن یا نموندن
تو سر دوراهی موندی
نگو خیسی چشاتو
به کسی نشون نمیدی
حیف عمری که تلف شد
پای عشقی که ندیدی
توی گوشه ی اتاقم
یه سبد دل شکسته
عطر دستای لطیفت
یه روزی روشون نشسته
فکر اشکامو نکن
چشمامم عادت میکنه
آسمون به چشم خیسم
داره حسادت می کنه
فکر اشکامو نکن
چشمامم عادت میکنه
آسمون به چشم خیسم
داره حسادت می کنه
داره حسادت می کنه
نگو خیسی چشاتو
به کسی نشون نمیدی
حیف عمری که تلف شد
پای عشقی که ندیدی
توی گوشه ی اتاقم
یه سبد دل شکسته
عطر دستای لطیفت
یه روزی روشون نشسته
دو دست را بلند کن بلند شو وضو بگیر
سبو وضو گرفته با شراب سرخ چشم تو
وضو گرفته با گلاب ناب سرخ چشم تو
بیا و سرمه ای به سایه های پلک شب بکش
و سرخی انار را به لب بزن به لب بکش
عبیر و عود و مشک را سپند دانه دانه کن
چراغ داغ باغ را تجلی جوانه کن
طلوع دف شمس را به صبح من غزل بگو
دو بیت از شکر بخوان سه مصرع از عسل بگو
به احترام نور او قیام کن قیام کن
در آسمان ترین زمین ستاره زد سلام کن
شعر از حافظ ایمانی
ba tashkorr az sima sadeghie aziz ke in ro baram post karde boood !!
Na faghat bande be naze azali minazad
nashere hokme velayat be valay minazad
gar benazad be ali shie , nadarad ajabi
..ajab injast khoda ham be ali minazad
