ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد...بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور...سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب ما باز سحر میگردد...مهدی به میان شیعه بر میگردد
تفسیر بلند ذوالفقار است این مرد...انگار بهار در بهار است این مرد
با خون حسین در پیام آمده است...انگار علی به انتقام آمده است
ای کوفه دلان دوباره دین آمده است...این است علی فتح مبین آمده است
انگار که خاتم الامین آمده است...کفر است ولی خدا زمین آمده است
ای مرد علم به دوش من یا مولا...ای سید سبز پوش من یا مولا
برگرد هنوز بیفرارت هستند...یک عده عجیب انتظارت هستند
آن مرد که بوی سبز باران میداد...آن پیر که روح بر جماران میداد
میگفت که عاقبت کسی می آید...از نسل علی دادرسی می آید
می گفت که یک روز تو بر می گردی...بر شام سیاهمان سحر می گردی
می گفت تو سبزی به بلندای دعا...لبریز محبتی و سرشار خدا
اما تو نیامدی بهارا غم رفت...افسوس دگر پیر جماران هم رفت
طفلان نجیب بیشه ها شیر شدند...مردان غریب جبهه ها پیر شدند
یک عده به ذکرند به تطهیر شدند...یک عده ز دوریت زمین گیر شدند
ای مرد علم به دوش من یا مولا...ای سید سبز پوش من یا مولا
برگرد که بر بهارمان می خندند...یک عده به انتظارمان می خندند
افسوس کسی نیست که فریاد زند...از پشت حصار غربتت داد زند
افسوس کسی نیست بیا داد برس...یا صاحب ذوالفقار فریاد برس
امواج دلت آبی و دریای غریب...غربت کده ات کجاست مولای غریب
غربت کده ای که بوی دریا دارد...صد خاطره از غربت زهرا دارد
برگرد و نشانمان بده دریا را...برگرد و بیاب غربت زهرا را
برگرد و علی چشم براه است هنوز...اسرار غمش در دل چاه است هنوز
ای مرد علم به دوش من یا مولا...ای سید سبز پوش من یا مولا
سیمای عزیز که همیشه خدا لطف داره ..