یلدا یعنی،یادمان باشد دنیا آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت...![]()
![]()
شبی پر از عشق،آرامش و مهربانی رو براتون آرزو میکنم.
سکوتی میان دو نگاه
یلدا یعنی،یادمان باشد دنیا آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت...![]()
![]()
شبی پر از عشق،آرامش و مهربانی رو براتون آرزو میکنم.
...
حکايت عجيبيه و خوب ميدونم انتظار زياديه که بخوام همه چيز رو اونجور که هست بدوني وقتي خودم نميدونم اين حکايت از کجا شروع شده.
شايد حکايت ما، کوچيکتر از اين حرفها باشه و من زيادي بزرگش کرده ام.
هرچي که هست روي دلم بدجوري قلمبه شده.
اصلا ميدوني چيه ؟ قضيه اونقدرها هم مهم نيست.
راستش، ديگه اين روزها، واسه صحبت کردن ازش، حوصله نيست. اصلا گفتنش مگه چيزي رو عوض ميکنه ؟
اين حکايت رو هرکي که شروع کرد، خودش ميدونه چجوري تمومش کنه.
شايد زور من اونقدر باشه تا کاري کنم که نقطه آخر اين حکايت تکراري با بقيه نقطه ها فرق داشته باشه.
اگه ميگم راضيم و خدا رو شکر .... همون خدا ميدونه که اين رو از ترس اين گفته ام تا همين چيزهاي بهم ريخته رو از دست ندم.
کاش اين حکايت، يه جورايي، درست و حسابي تموم بشه.
به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.
او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.
اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها
یا حق ...
" برگرفته از سایت سهراب سپهری بزرگ"
سر در جیب مراقبت فرو برده ام و همانند برگ های خزان از خزان خود در حزنی ژرف فرو رفته ام و به تنهایی خود و به تنهاترین تنهای این زمانه فکر میکنم .. در همین حال از افکار خود میپرسم..از منشاء افکارم میپرسم..از خود و آن یکی خودم می پرسم..ار روز و شب وارون شده می پرسم..از افرادی که دوستان خود را دوست نمیدارند و از انسانهایی که عاشق دشمنان خود هستند می پرسم.از پرنده ای که پرواز را معمول می نگرد می پرسم..از خدا می پرسم...از خود می پرسم.....آنقدر پرسش هاست در این وجودم که جواب هایش کافی نیست...اصلا جوابی نیست.
پس دوباره می پرسم،از پرواز..از پروا ..از چشم..از نگاه گم شده بر کنج نشسته ام ...از پاهای خستهء راه های منحرف شده ام...از دست های به انابت گشوده ام...از عروج بر عرش لذت و سقوط بر فرش ذلتم...و... از خدا می پرسم.
آنقدر این پرسش ها فراوان می گردد که از همه این علامت های به گوش ماننده گردابی درست می شود و مرا در خود می بلعد...گویی خود در خود بلعیده شده ام.می چرخم و ..می چرخم...با گرداب وجودم می چرخم..با سوالات بی شمار افکارم..با خودم...ناگهان یک آذرخش مرا از چرخش ابهامات منحرف شده ام بیدار می سازد...چشم هایم باز است و افکارم آزاد...می بارد..باران رحمت از ابرهایی به پاکی آسمان می بارد..می شوید مرا...شسته می شوم...تازه می گردم..و دوباره از تو می شوم...همچون شکوفه های تازه چشم بازکردهء دنیای به تاریکی پیوسته...پیدا میکنم...در اوج تاریکی روشن ترین نگاه را پیدا میکنم...آری..نگاه گم شده ام را دوباره به دست می آورم،و در همان حال به بی پروا ترین حالت ممکن به آسمان گستردهء خداوند می نگرم..دست هایم دراز می شود،همانند شاخه های سر به فلک کشیدهءدرخت تنومند ریشه در خاک افکنده...بلند می شوم..و ناگهان گرمی دستان دیگری را حس میکنم...و در آغوشی کشیده می شوم..آغوش پر از مهرخداوند..در آغوش پر از لطف پروردگار..در آغوش پر از عشق حق...در آغوشی پر از پاسخ کشیده می شوم...و هنوز نگاهم در نگاه آبی آسمان گره خورده است و اشک هایی پر از شرم از دیده گانم فرو می ریزد....همین.
یا حق
یه روز بهم گفت : می خوام باهات دوست بشم ,اخه می دونی ؟! من خیلی تنهام ..
بهش لبخند زدم و گفتم : آره ميدونم ، فکره خوبيه ، من هم خيلی تنهام .. يه روز ديگه بهم گفت :ميخوام باهات تا ابد بمونم .. آخه ميدونی من اينجا خيلی تنهام ..!!بهش لبخند زدمو گفتم :آره ميدونم .. آره .. فکر خوبيه ، من هم خيلی تنهام .. !يه روز ديگه گفت : ميخوام برم يه جای دور ..!! ،، جايی که هيچ مزاحمی نباشه ..
بعد که همه چيز رو به راه شد تو هم بيا .. آخه ميدونی من اونجا خيلی تنها ميشم ..!!بهش لبخند زدمو گفتم : آره ميدونم .. فکر خوبيه عزيزم .. آخه منم اينجا خيلی تنهام ..
يه روز نامه نوشت : من اينجا دوست پيدا کردم .. آخه ميدنی من اينجا خيلی تنهام ،، براش يه لبخند کشيدمو زيرش نوشتم .. : آره ميدونم .. فکره خوبيه .. منم اينجا خيلی تنهام .. ،،يه روزی ازش يه نامه اومدکه توش نوشته بود : من اينجا قراره با دوستم تا ابد بمونم .. آخه ميدونی من اينجا خيلی تنهام ..
براش يه لبخند کشيدمو زيرش نوشتم .. : آره عزيزم .. آره .. فکره خوبيه .. منم اينجا خيلی تنهام ..
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم .. ،، و چيزی که بيشتر خوشحالم ميکنه اينکه اون هنوز نميدونه " من خيلی تنهام ....... "
گشت آلوده به خون حضرت هابیل،
از همان روزی که فرزندان آدم،
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید،
آدمیت مرد!
گرچه آدم زنده بود.
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون،دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود.
***
بعد،دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب،
گشت و گشت،
قرن ها از مرگ آدم می گذشت.
ای دریغ،
آدمیت بر نگشت!
***
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینهءدنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی،پاکی،مروت،ابلهی است!
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست!
***
روزگار مرگ انسانیت است:
من،که از پژمردن یک شاخه گل،
از نگاه ساکت یک کودک بیمار،
از فغان یک قناری در قفس،
از غم یک مرد در زنجیرـحتی قاتلی بر دارـ
اشک در چشمان و بغضم در گلوست.
وندرین ایام،زهرم در پیاله،زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
***
صحبت از پژمردن یک برگ نیست.
وای!جنگل را بیابان میکنند.
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند!
***
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن:مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن:یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن:جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت و کور،
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور،
صحبت از مرگ محبت،مرگ عشق،
گفتگو از مرگ انسانیت است!
فریدون مشیری![]()
سلام به همه دوستان عزیز
من سیما صادقی نویسنده جدید وبلاگ "راه عشق"هستم.اگر خداوند متعال بخواد من هم از این روز به بعد مطالبی رو خواهم نوشت.البته خیلی خوب میدونم هرگز مطالب من به خوبی مطالب پوریای عزیز نخواهد شد ولی امیدوارم که من به عنوان عضو کوچکی از این وبلاگ بتونم کار مثبتی رو انجام بدم.
دلی پر از آرامش برای همتون آرزو میکنم.
یا حق