تبليغاتX
رويای نيمه کاره

رويای نيمه کاره

سکوتی میان دو نگاه

هات چاکلت رو دوس دارم هنوز .. چون تورو يادم مياره .. !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 4:50  توسط پوریا سردشتی  | 

رخت ها را بکنيد ..  

آب در يک قدميست ..

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 22:25  توسط پوریا سردشتی  | 

برای آنکه می‌رود، دل کندن راحت‌تر است تا اینکه بماند و شاهد رفتن کسی باشد. رفتن، حکایت از عزم جزم‌شده‌ای دارد: تصمیمی که «باید» به فعل درآید. عصیان و جنونی که تنها با رهایی ِ رفتن فرو ‌می‌نشیند. اما ماندن و تماشای رفتن دیگری، پرتاب شدن در گیجی و ناباوری ِ محض است: دست به دامان جنونی گیج‌کننده و حیرتی بیمارگونه شدن. اینگونه رفتن، رهایی‌ست و اینگونه ماندن، اسارت.
رفتن، همیشه راحت‌تر است. رفتن، به تعویق انداختن تنهایی‌ست و ماندن، تنهایی ِ محض.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 2:26  توسط پوریا سردشتی  | 

When I am down and, oh my soul, so weary;
When troubles come and my heart burdened be;
Then, I am still and wait here in the silence,
Until you come and sit awhile with me.

You raise me up, so I can stand on mountains;
You raise me up, to walk on stormy seas;
I am strong, when I am on your shoulders;
You raise me up: To more than I can be.

You raise me up, so I can stand on mountains;
You raise me up, to walk on stormy seas;
I am strong, when I am on your shoulders;
You raise me up: To more than I can be.

There is no life - no life without its hunger;
Each restless heart beats so imperfectly;
But when you come and I am filled with wonder,
Sometimes, I think I glimpse eternity.

You raise me up, so I can stand on mountains;
You raise me up, to walk on stormy seas;
I am strong, when I am on your shoulders;
You raise me up: To more than I can be.

You raise me up, so I can stand on mountains;
You raise me up, to walk on stormy seas;
I am strong, when I am on your shoulders;
You raise me up: To more than I can be.


هر وقت که به اين آهنگ گوش ميدم ، آرامش عجيبی بهم دست ميده .. تقديم به تو (عزیزم) ..

دربست !

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 2:9  توسط پوریا سردشتی  | 

تولدت مبارک مهربان من!

تولدت مبارک...

برای تولد تو می شود٬

با عشق به انتظار نشست٬ به انتظار سالروز تولدت...



تولدت مبارک عزیز دل!

تولدت مبارک...

برای روز میلاد تو می شود لحظه شماری کرد٬

می شود تو را در آغوش کشید و بوسید.

می شود برای روز میلاد تو بهترین ها را آرزو کرد.



تولدت مبارک محبوب من!

تولدت مبارک...

برای سالروز آمدنت٬

خستگی فرار می کند از لحظه های من٬

هر بار که نگاه می کنم به قلبم که حالا مزین به عشق توست.



تولدت مبارک نازنین من!

تولدت مبارک....

اعتراف میکنم امشب بغض کردم.

از شوق بودنت٬

از شوق اینهمه مهربانی مواج در چشمهای تو.

اعتراف میکنم با تو بودن لذت بخش ترین موهبت الهی است در دنیای من.



تولدت مبارک معشوق من!

تولدت مبارک...

در این شب دوست داشتنی٬ چند بار تکرار کنم "دوستت دارم" را٬

تا حک شود در همه لحظه هایمان٬

تا دلهامان تا همیشه یکی بماند و همراه٬

تا بشوم محرم روزگارت٬

تا بدانی که چقدر دوستت دارم!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 6:27  توسط پوریا سردشتی  | 

 

I dreamed I had an interview with God. 

“So you would like to interview me?” God asked.

“If you have the time” I said.

God smiled. “My time is eternity.”
“What questions do you have in mind for me?”

“What surprises you most about humankind?”

God answered...
“That they get bored with childhood,
they rush to grow up, and then
long to be children again.”

“That they lose their health to make money...
and then lose their money to restore their health.”

“That by thinking anxiously about the future,
they forget the present,
such that they live in neither
the present nor the future.”

"That they live as if they will never die,
and die as though they had never lived.”

God’s hand took mine
and we were silent for a while.

And then I asked...
“As a parent, what are some of life’s lessons
you want your children to learn?”

“To learn they cannot make anyone
love them. All they can do
is let themselves be loved.”

“To learn that it is not good
to compare themselves to others.”

“To learn to forgive
by practicing forgiveness.”

“To learn that it only takes a few seconds
to open profound wounds in those they love,
and it can take many years to heal them.”

“To learn that a rich person
is not one who has the most,
but is one who needs the least.”

“To learn that there are people
who love them dearly,
but simply have not yet learned
how to express or show their feelings.”

“To learn that two people can
look at the same thing
and see it differently.”

“To learn that it is not enough that they
forgive one another, but they must also forgive themselves.”

"Thank you for your time," I said humbly.

"Is there anything else
you would like your children to know?"

God smiled and said,
“Just know that I am here... always.

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 22:8  توسط پوریا سردشتی  | 

من راه تو را بسته
تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست
وقتی همه دیواریم
...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 19:24  توسط پوریا سردشتی  | 

باز این دل سوداییم آغاز فسون کرد
مجنون صفتم روی به وادی جنون کرد
چون شرح دهم دل بمن غم زده چون کرد
رازی که نهان داشتم از پرده برون کرد

با مردم بیگانه (۱)

عمریست که گمگشته وادی فراقم
صبر از دل و جان رفته و طاقت شده طاقم
گه سوی حجاز آورد و گاه عراقم
گه جانب مسجد دهد آن شوق سراغم

گاهی سوی بتخانه

چون پیر مغان دید که مستسقی آبم
بنمود پیاپی دو سه پیمانه شرابم
تا حشر خراب از اثر باده نابم
نبود بکسی حال سوالات جوابم

جز با می و میخانه

چون از اثر باده شدم بیخود ومدهوش
زد مهر سکوتم بلب و گفت که خاموش
گردید سراپای وجودم همه چون گوش
حرف دو جهان از نظرم گشت فراموش

چون بد همه افسانه


با مردم بيگانه جديد ترين اثر فرمان فتحعلیان  (خواننده محبوب من ) است که به زودی منتشر خواهد شد . پيشنهاد ميشود اساسی ... !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 6:22  توسط پوریا سردشتی  | 

به تبرک کدامین غروب دست افشاندیم؟
حال آنکه سوگوار مرگ حقیقتیم
ما که عمری فروتنانه زیستیم
و هر فروتنی
دشنه ای گشت
بر پیکر حقیقت!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 8:2  توسط پوریا سردشتی  | 

مدعی عدل علی،جور عطا نمی کند - بر خودی و غیر خودی ظلم روا نمی کند
عقیده و فکر و منش،جرم نمی شود اگر- علی بود قاضی دل ، علی خطا نمی کند
وقت قضاوتش همه آدمیان برابرند - جود و مسلمان را زهم هیچ جدا نمی کند
!با توام ای که مثل من،علی علیست بر لبت- گوش کن این قصه مگر تورا صدا نمی کند
مدعی مهر علی،در پس پرده با خداست - رخ به رخ ساده دلان،خدا خدا نمی کند
!خواب نمی رفت علی از غم شب گرسنگان - این تن سیر ما چرا تخت رها نمی کند
!سفره ی خالی کسی پٌر نشود ز لاف ما - لاف فقط لافست و بس،درد دوا نمی کند
!آنچه به مسجد می دهیم خانه چراغ ضٌعفاست - مولا که با مردم خود اینگونه تا نمی کند
بنام مرتضی زدیم چنگ به ننگ منفعت - وای که حق روز جزا رحم بما نمی کند
وای بما که از علی در پی استفاده ایم - که ابن ملجم این چنین بر او جفا نمی کند
 
شاعر:علی تنها
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 7:40  توسط پوریا سردشتی  | 

یا حق حقیقت
آگاه باشید٬ پدر و مادرم فدای آن عده از پاکان باد که نام های آنان در آسمان معروف و در زمین مجهول است.هشیار باشید٬ در انتظار رویگردان شدن امور از شما٬ و گسیخته شدن عوامل پیوندها و گذاشتن مردم کوچک بر سر کارهای بزرگ. در این هنگام است که ضربت شمشیر بر مؤمن٬ آسانتر از به دست آوردن یک درهم از راه حلال می باشد.در چنان وضعی است که کسی که چیزی به او عطا می شود٬ پاداشی با عظمت تر از کسی خواهد داشت که چیزی عطا می کند
:از سخنان
ایلیای اولیاء,سلطان انبیاء,شاه فرشته و بشر,حضرت علی مرتضی
نهج البلاغه خطبه ی ۱۸۷
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 5:16  توسط پوریا سردشتی  |