کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
چشم ها در انتظار کاروانی با صدای زنگ
آنک آنک,کلبه ای روشن,روی تپه روبروی من
در گشودندم
مهربانی ها نمودندم
زود دانستم که دور از خشم برف و سوز
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز
*******
باز هم فرصتی دست داد تا دیدار دوباره یی داشته باشیم ، و کنار هم ساعتی به خوشی بگذرونیم .. جنگ زمستانی ، با تلاش زیاد همهٔ دوستان امسال هم برگزار خواهد شد ، به امید دیدار همه دوستان مقیم واترلو . همراه با موسیقی زنده سنتی ، شعر خوانی ، مصاحبه ، سخنرانی و شام زمان: ۳ ژانویه مکان:209Bearinger Rd. , waterloo , Ontario (Waterloo Christian Performed Church) ساعت شروع برنامه : ۱۷:۳۰ هماهنگی : مهران راد ، بهناز کرباسی تهیه بلیط: مجتبی رجبی برنامه ریزی و اجرا : پوریا سردشتی به امید دیدار همگی .. شاد باشیدو شاداب
* برای تهیه بلیط میتونید به من مسیج بزنید.( تخفیف برای دانشجویان )
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندهگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازهی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتا هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رؤيا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی، خبرت بدهم
خواب ديدهام خانهيی خريدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیديوار ... هی بخند!
بیپرده بگويمات
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
يادت میآيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری؟
نه ریرا جان
نامهام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برایات مینويسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
