بر نگاهت ننشيند ، هرگز
رنگ پژمردگي دورانم
آرزويم اين است
آري ، آري ، اين است
بر نگاهت ننشيند ، هرگز
رنگ پژمردگي دورانم ...
سکوتی میان دو نگاه
بر نگاهت ننشيند ، هرگز
رنگ پژمردگي دورانم
آرزويم اين است
آري ، آري ، اين است
بر نگاهت ننشيند ، هرگز
رنگ پژمردگي دورانم ...
روبه روم بود ..
بغض تو گلوم بود ..
اگه میگفتم ، تموم بود ..
رفت و رفتم .. هیچی نگفتم ، فقط از دلم شنفتم ..
که خودش بود .. نیمهٔ پنهون ، فرصت گفتنیا چه رفت اسون ..
خود من بود .. منه من بود ..
وصلهٔ جور دل و پارهٔ تن بود ..
زبونم بند اومد و بخت بد و هرچی که بودش ،،
دست به دست داد که نتونم و نتونم و نگم ..
سینمو به نفس نفس افتاد ..
همه چی جور شد که ناجور بشه ، من هیچ جور نتونم بگمش ،
لرزید دلم ..
عاشق شدم ..
دیوونه وار ..
لال شد زبونم .. !
روبه روم بود .. ..
من قسم میخورم که زندگی روی خوشی هم داره .. من قسم میخورم تمام اتفاقاتی که روزی آرزوش رو داری .. میتونه اتفاق بیفته .. من قسم میخورم چند ماه دیگه چمن جلوی خانه ما از زیر برف و یخ در میاد و سبز میشه .. من قسم میخورم که لحظهای نیست که تو نباشی .. قسم بخور .. میدونم که توام ...
.
..
...