یه بهاری بود انگار .. یادته ؟
بهار ۸۰ بود ...
عالم بچگیو عیدی گرفتنو پیک شادی !
بار سفر رو بستیمو عازم سرزمین نیاکان شدیم ... انگار که همین دیروز بود .. تمام جاده طالقان به گوش دادن آلبوم دوم آریان و سر و کله زدن با علی گذشت.
چقدرم خوش گذشت .. چقدر بیخبر بودم از تمام اتفاق هائی که قرار بود بیفته و من .. نه من ، بلکه هیچ کس فکرشو نمیکرد ! من .. تو .. پیک شادی .. برف .. پوتینهای گلی ... سر گردنهٔ طالقان .. اکو سیستم .. دعا .. آموزش پرورش.. وای خدای من .. این کلمات رو یادت میاد ؟ پشت این کلمات هزاران هزار خاطره هست
.. برای من .. برای تو .
. برای هرکسی که اونجا بود و هرکسی که شنید و دید اون ماجراهارو !
حالا بعد ه ۸ سال .. این اولین بهاری که باهمیم .. اومدنت به زندگیم مبارکه !
برای فریبا و علی عزیزم آرزوی شادی و خوشبختی میکنم ... دوستون دارم .
