دیشب به سیل اشک ، ره خواب می زدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه ی محراب می زدم
هر مرغ فکر ، کز سر شاخه ، سخن به جست
بازش ز طره ی تو به مضراب می زدم
ساقی به صوت این غزلم کاسه می گرفت
می گفتم این سرود و می ناب می زدم
دیشب به سیل اشک ، ره خواب می زدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم
دیشب به سیل اشک ، ره خواب می زدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه ی محراب می زدم
هر مرغ فکر ، کز سر شاخه ، سخن به جست
بازش ز طره ی تو به مضراب می زدم
ساقی به صوت این غزلم کاسه می گرفت
می گفتم این سرود و می ناب می زدم
دیشب به سیل اشک ، ره خواب می زدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم
دیشب به سیل اشک ، ره خواب می زدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم
+ نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 17:15  توسط پوریا سردشتی
|
